جلال و کبوترهای همسایه !

چند سال پیش تحقیقی داشتم درباره "قلم" از دیدگاه جلال آل احمد،  همان کسی که به حق لقب پر افتخار "جلال آل قلم " را از آن خود کرده است  که خلاصه آن را در یک صفحه آ – چهار تکثیر کردم و به دوستان و نویسندگان دیگر هم دادم ؛ چرا که آنقدر جلال ، رسالت قلم را  زیبا ترسیم کرده  بود و آنقدر این عبارات، تاثیر گذار بود که دریغم آمد دیگران از آن بی بهره بمانند. فکر می کنم یک بار در دوازده – سیزده سال پیش هم بخشهایی از آن را در صفحه ادب و هنر کیهان کار کردیم . در هر صورت چهاردهم تیرماه را از چندین سال پیش "روز قلم" نامیده اند و من هم از این بهانه استفاده می کنم و این جملات زیبا را در معرض نگاه دوستانم می‌گذارم.

***

حالا چون این روز ، امسال مصادف شده است با میلاد بانوی آب و آینه حضرت فاطمه زهرا "س" ، فخر زنان عالم و مادر امامان معصوم ما ، ضمن تبریک و شادباش این روز خجسته به خوانندگان " آب و آتش" ، نکته جالبی را هم می گویم و آن اینکه به جمله ناقصی از جلال در همین زمینه بر خورده بودم و دوست داشتم عین آن را در کتابهایش ببینم و مستند آن را در تکمیل عبارات قبلی بیاورم . برای همین ، کار این دو سه روزه من این شده بود که دو سه کتابی که از جلال نخوانده بودم  پیدا کنم و بخوانم و در آنها دنبال آن عبارت بگردم . همین کار را هم کردم . روی کتاب "کارنامه سه ساله " خیلی توقف کردم و از شدت هیجانِ رسیدن به چنان کتاب نفیسی  ، آن را دو بار از اول تا آخر خواندم و باز هم به آن جمله نرسیدم . و امروز در حالی که آن را برای پس دادن به کتابخانه موسسه آماده می کردم نگاهی به مقدمه آن انداختم و دیدم جملاتی که دنبالش می گردم درست در اولین صفحه این مقدمه نقش بسته است !!

 

این شما و این هم عبارات پر مغز جلال در باب قلم :

 - همه حرف و سخنهای عالم ، از همین سی و دو تا حرف درست شده است ؛ به هر زبان که بنویسی اصل قضیه فرق نمی کند . هر چه فحش و بد و بیراه هست ، هر چه کلام مقدس داریم – حتی اسم اعظم خدا – همه شان را با همین سی و دو تا حرف می نویسند . می خواهم بگویم مبادا یک وقت ، این کوره سوادی که داری جلوی چشمت را بگیرد و حق را زیر پا بگذاری . یادت هم باشد که ابزار کار شیطان هم همین سی و دو تا حرف است ، حکم قتل همه بیگناهها و گناهکارها را هم با همین حروف می نویسند . حالا که این طور است مبادا قلمت به ناحق بگردد و این حروف در دست تو یا روی کاغذت بشود ابزار کار شیطان .(نون والقلم)

 - من دست کم خودم می دانم که با این قلم جوری تا نکرده ام که دل کسی را به دست بیاورم ، چه رسد به "وجاهت ملی ". من زده ام و خورده ام و با این زد وخورد ، دست کم خودم را نیز نگه داشته ام ؛ بی هیچ منتی بر احدی .

 - زینهار تا " کلام"  را به خاطر" نان" نفروشی و روح را به خدمت جسم در نیاوری . به هیچ قیمتی گرچه به گرانی گنج قارون ، زرخرید انسان مشو . اگر می فروشی همان به که بازوی خود را ، اما قلم را هرگز . در کلام خود عزاداران را تسلا باش ، ضعفا را پشتوانه و ظالمان را تیغ رو در رو .(از رساله پولس رسول به کاتبان )

 - کار هنر ، یعنی یک چیزی در درون  آدم پخته می شود که بعد باید نوشته شود یا بیاید روی کاغذ . و اگر ننویسی دیوانه می شوی . حاضری سرت را به دیوار بزنی و بترکانی . این است که فریادت بلند است که چرا نمی گذارند ، چرا ممانعت می کنند و غیره ...

 - نویسنده مسئول یعنی نویسنده ای که وقتی می نویسد ، نه به قصد "تفنن" و "زینت" می نویسد ، بلکه به قصد این می نویسد که یا خودش را روشن کند یا با این قصد که مطلبی را که برای خودش روشن شده به دیگران هم ابلاغ کند .

 - می دانی ؟ کار ما این است که بنویسیم ، سوال ایجاد کنیم ، هی چرا و اما بگوییم و هی بپراکنیم و در جست و جوی مجهول و عنقا باشیم ؛ در جست و جوی بهشت گمشده . از ناصر خسرو گرفته تا این سر ، همه در جست و جوی بهشت گمشده بوده اند ؛ همه شعرا و نویسنده های پدر مادر دار . این کار ماست .(کارنامه سه ساله)

 -وقتی از جایت تکان نخوردی ، کمترین نتیجه اش این است که نجیب می مانی ؛ عین پیرزنها !

 -قدرت حق در کلام شهداست . به همین دلیل ، من تاریخ را از دریچه چشم شهدا می بینم ؛ از دریچه چشم مسیح و علی و حلاج و سهروردی . نه از روی نوشته زرنگار حکمای به حکومت رسیده که انوشیروان آدمی را «عادل» نوشته اند با آن همه سرب داغی که به گلوی مزدکی ها ریخت !(نون والقلم)

 - "قلم" این روزها برای ما شده یک سلاح . و با تفنگ اگر بازی کنی ، بچه همسایه هم که به تیر اتفاقیش مجروح نشود ؛ کفترهای همسایه که پر خواهند کشید ... و بریده باد این دست اگر نداند که این سلاح را کجا به کار باید برد.....(کارنامه سه ساله )

***

روز قلم بر همه قلمداران عرصه های دفاع از حق ، و مبارزه در راه تکلیف و بیداری ، و علمداران  فرهنگ اسلام ناب محمدی "ص" و زمینه سازان انقلاب موعود مهدوی "عج" فرخنده باد.

/ 56 نظر / 82 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گريبان فطرت

با سلامی دوباره... من قبلا درباره اين پست بی نظير نظر حقيرم را داده ام... حالا ديگه نوبت شماست استاد... سجده سنگها!!! ... حس قلبی و باورتون رو برام مینویسین؟

مجيد آخته( واله ی بجنوردی )

سلام ....... اثر زیبا و تاثیرگذاری بود ......... لذت بردم......... به امید خواندن آثار همچنان پرشور و قوی از شما. راستی تا یادم نرفته ، من هم کمی تا قسمتی « به روزم » و چشم به راه حضور گرم و نگاه نقادانه تون ...................نقد و نظر یادتون نره.......لطفن........ دیگه اینکه :واسه لینکم تو وبلاگتون ، یه لطف مجددی کنین و یه زحمتی مضاعف بکشین ؛ آدرس وبلاگمو اصلاح کنین...........یه دنیا ممنون.......... پیروز و پایدار............. یاحق!

الف . بيدار

سلام حقيقتش وقت نشد این مطلبتون رو بخونم ولی مطالب قبلی رو دنبال ميکردم مخصوصا که بدجور شيفته مطلب من به اين احمدی نژاد رای ندادم شدم وبلاگ منهم امروز متولد شده ممنون ميشم يه سر بزنيد و منو از نظراتتون آگاه کنيد البته اگه تمايل به تبادل لينک داشتيد ممنون ميشم که مطلعم کنيد

گريبان فطرت

با تقديم سلام و ادب چه جسارتی استاد! لطف كرديد نظرتان را مرقوم فرموديد اما من آن تصوير را نمونه ای منحصر به فرد فرض نكرده بودم و اين به آن معنی نيست كه صخره های بدون اين شكل يا برگها يا رودها و باد و حيوانات و ... در حال تسبيح ذات الهی نيستند بلكه اگر دقت كرده باشيد من نوشته بودم كه اين اجسام شكل گرفته، خود فراموش شده ما را به يادمان مياورند؛ شكي نيست كه چه ما بدانيم و چه ندانيم و چه بخواهيم بفهميم و چه نخواهيم همه جمادات و نباتات و حيوانات تسبيح گوی هستند اما علاوه بر اينكه عده ای انسانها انسانهايی بصری هستند، دو دسته از اين اشرف مخلوقات! هم هستند كه گاهی لازم است از اين نمونه ها برايشان باشد تا فراموش نكنند حقيقت فطری عالم امكان بر تسبيح بنا شده است؛ يك دسته آنها كه به تسبيح گويی موجودات ديگر غير از انسان ايمان ندارند و به تسبيح گويی انسان هم اعتقاد و ديد ملازمه ای ندارند و دسته دوم كسانی كه معتقدند و ايمان و باور دارند ولی در لابه لاي روزمرگيها و مشكلاتش قلبهايشان را گم كرده اند و گاهی حتی به كفرگويی برای كسب آرامش! در مشكلات خود رسيده اند كه برايشان ديدن چنين عكسهايي باعث ميشود ... ادامه....

گريبان فطرت

ديدن چنين عكسهايی باعث ميشود تلنگری به ايشان زده شود و متوجه دستی پشت پرده كه لطفش را برای هدايت او در خلقت يك سنگ شكل گرفته هم نشان ميدهد، بشود و خجالتی حاصل شود و عذاب وجدانی و ... برای ارتباطی دلی... البته اينها ديد من بود و نظر اصلاحی شما بسيار بسيار برايم مهم است و اگر لطف كنيد و اگر اشكالی ديديد متذكر شويد، ممنون ميشوم... و اما مسأله تنوع رنگ را برايتان ايميل ميكنم چون دوست دارم محرمكانه باشد و خواهان دانستن نظرتان هم هستم... و نام و نشان؛ كه البته در حد ضرورت در وبم هست و اگر بيشتر ميخواهيد، ايميل بزنيد؛ شما را مگر ميشود كسی كه اهل روزنامه و هوشياری باشد نشناسد و استاد مرام خويش نداند استاد؟...مؤفق و منصور باشيد...